غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
512
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سر ساخته به خدمت شتابد امير تيمور شيخ رمضان را منظور نظر كيميا اثر گردانيده گفت امسلمان را بگوى كه آنچه در پرده غيب مسطور بود بظهور آمد اكنون مضى ما مضى ع كه گفتهاند بزرگان كه از گذشته نگويند بيدغدغه باينجانب مىبايد آمد تا غبار مخالفت از آئينهء موافقت سمت انجلا پذيرد و شيخ رمضان بانعام كلاه و كمر و اسب و زر محفوظ و بهرهور گشته رخصت معاودت يافت و چون حريف خريف آغاز دم سردى كرد و لشگر برد دست برد بغارت باغ و بستان برآورد صاحبقران كامران بتعيين يورت قشلاق اشتغال فرموده قاصدى نزد اميرزاده محمد سلطان فرستاد كه رايت ظفر آيت بجانب دست راست برافرازد و هر كس سر خلاف داشته باشد از بنياد براندازد و در شهر مغنى سپاه قشلاق كند و شاهزاده حسب الفرموده بآنطرف رفت و يورت قشلاق ميرزا شاهرخ كه در جوانغار بود ولايت كرميان ايلى مقرر شد و ماهچهء اعلام نصرت انجام از تنقورلغ در حركت آمد و بعد از قطع منازل شهر تيره را كه از مشاهير بلاد روم است مانند قلعه گردون روشن ساخت و مدتى آن مقام محل نصب خيام عساكر نصرت انجام شد و سلطان عيسى حاكم ماردين كه از كرده پشيمان گشته بود در آن منزل بپاى اعتذار بآستان سپهر اقتدار آمد و ميرزا شاهرخ متقبل شفاعت و متعهد عنايت شده او را در لباس گناه كاران سر برهنه بپاى تخت صاحبقرانى آورد و التماس عفو كرده امير تيمور گوركان ملتمس شاهزاده را مبذول داشته جناح مرحمت بر سر حاكم ماردين بگسترد و قامت قابليتش را بخلعت خاص بياراست و تاج و كمر انعام نمود و دختر او را نامزد اميرزاده ابابكر فرمود و در آن زمستان كه داخل شهور سنه خمس و ثمانمائه بود بمسامع عليه پيوست كه در كنار دريا حصنى است بغايت حصين و سه طرف آن به آب دريا اتصال دارد و يكجانب بخشگى و جمعى كثير از كفار فرنك آنجا مىباشند و آن قلعه را از مير مى خوانند و در مواضع متبركه ميدانند و بمسافت يك اسب تاختن از آن حصار دو قلعه ديگر است بر سر كوهى و مسكن مسلمانان است و آن را نيز ازمير مىنامند و ميان اهالى ازمير مسلمانان و كبران دايم نيّران قتال اشتعال دارد و بنابر آن كه فرنگيان را بنگاه داشتن از مير كبران اهتمام بسيار است تا غايت هيچكس از سلاطين اسلام بر آن قلعه دست نيافته است و چون پرتو شعور صاحبقران مؤيد منصور بر چگونگى حالات آنقلعه افتاد عرق عصبيت در حركت آمده بدانجانب شتافت و در عرض دو هفته از مير كبرانرا مسخر ساخته كفار را بدار البوار فرستاد و حصار را با زمين هموار گردد و غايت استوارى از مير و ايام محاصره آن ازين قطعه كه در ظفرنامه مسطور است بوضوح ميپيوند قطعه از مير خراب گشت ازمير * تيمور مؤيد جهانگير و آن قلعه كه هيچ شاه نفكند * بر كنگرهاش كمند تسخير در جنگ كه هفت سال قيصر * ننشاند بران غبار تغيير بگرفتن و كنندش زبنياد * زين شه به دو هفته يافت تيسير اينست كمال كامكارى * بازوى قوى و حسن تدبّر و چون صاحبقران كشورگير از مهم ازمير گبران بازپرداخت تقويت متوطنان ازمير مسلمانان را پيش نهاد همت عالى نهمت ساخت و ايشان را اسلحهء بسيار و آلات و ادوات بيشمار بخشيد تا اكر كفار فرنك بعزم جنگ